السيد الخميني

90

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )

برهان يا به امور شبيه به برهان اركان توكّلمان تمام است ، ولى حقيقت توكّل در ما حاصل نيست . ما همه مىدانيم كه در مملكتِ حق تعالى كسى تصرفى ، بىاجازهء قيّومى و اشارهء اشراقى آن ذات مقدس نكند ، و ارادهء كسى بر ارادهء قويمهء ذات مقدس ، قاهر نشود ؛ مع ذلك ، ما از اهل دنيا و ارباب ثروت و مكنت ، طلب حاجات كنيم و از حق تعالى غفلت نمائيم . توكّل ما بر اوضاع طبيعت و امور طبيعيّه صدها مقابل بالاتر است از توكّل به حق . اين نيست مگر آن كه حقيقت توحيد افعال در قلب ما حاصل نشده و حكيم فلسفى « لا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجُودِ إلّا اللّهُ » « 1 » گويد ، و خود از غير خدا حاجت طلبد ، و متعبِّد متنسّك « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللّهِ » و « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » وِرد خود كند و چشمش به دست ديگران است . اين نيست جز آن كه آن ، برهانش از حد عقل و ادراك عقلى خارج نشده و به قلب نرسيده ، و اين ، ذكرش از لقلقهء لسانى تجاوز ننموده و ذائقهء قلب از آن نچشيده . ما همه داد از توحيد مىزنيم و حق تعالى را « مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ » مىخوانيم ؛ و « الْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدِهِ » و « الشَّرُّ لَيْسَ إلَيْهِ » « 2 » مىسرائيم ولى باز در صدد جلب قلوب بندگان خدا هستيم ، و دائماً خيرات را از دست ديگران تمنّا داريم . اينها نيست جز اين كه اينها ، يا حقايق عقليه‌اى است كه قلب از آن بىخبر است و يا لقلقه‌هاى لسانى است كه به مرتبهء ذكر حقيقى نرسيده . ما همه قرآن شريف را مىدانيم [ كه ] از معدن وحى الهى براى تكميل بشر و

--> ( 1 ) - مؤثِّرى در وجود و نظام هستى بجز خداوند نيست . ( براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به : الأسفار الأربعة ، ج 2 ، ص 216 ، فصل 15 از مرحلهء 6 ) . ( 2 ) - و تمامى خير بدست اوست . و شر به وى منسوب نيست .